| ابراهیم رها در روزنامه اعتماد این نامه را خطاب به سعید مرتضوی رئیس کنونی سازمان تامین اجتماعی نوشته است:

سلام سعید!

مرتضوی، عزیز من، چه می‌کنی با سرنوشت/ دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت!

آه سعید! چقدر سازمان تامین اجتماعی خوب است. چقدر سازمان تامین اجتماعی تودل‌برو است، حق داری نتوانی دل بکنی، حق داری نتوانی دل بکنی. 

اینهایی هم که در مجلس یا قوه قضاییه هی حکم می‌دهند و به تو می‌گویند ولش کن، ولش کن،

 حس و حال تو را نمی‌فهمند سعید.

من می‌دانم در همان چند ساعتی که تو برکنار شدی تا زمانی که با عملیاتی ژانگولر دولت برگردونده! شوی چقدر ناراحت بودی. 

حافظ گوشه‌یی از غم هجران چند ساعته تو را با «درد هجری کشیده‌ام که مپرس» سروده.

 تازه یک گوشه‌اش را. من نمی‌دانم

 کسانی که این حرف‌ها را به تو 

می زنند مگر سوابق و خدمات تو را یادشان رفته؟ نه واقعا یادشان رفته؟ 

ما که هیچ جایمان هیچ جوره یادش نمی‌رود هیچ رقمه!

تو سال‌ها در دادگاه مطبوعات، نشریات را با صنعت بسته‌بندی ‌آشنا کردی، آشنا کردی‌ها! ای بسته‌بند، ای بگیر ببند، اینها قابلیت‌های تو را درک نمی‌کنند، ای بهترین، 

ای عزیز، ای خوشگل (ببخش سعیدجان جو گاهی من را می‌گیرد) مگر تو بعد از آن ماجرا در واقعه ... آن نقش تعیین‌کننده را نداشتی؟ حالا به همان واقعه ... گیر داده‌اند و با نامردی تمام می‌خواهند تو را از تامین اجتماعی جدا کنند.

اینها عاطفه ندارند. مگه نه سعید؟!

اصلا و اصولا در همان واقعه سه نقطه نام تو فرو رفت در تاریخ و تو سعید تاریخ‌ساز نام گرفتی. ای سعید بسته‌بند، ای سعید تاریخ‌ساز، حالا اینها چشم ندارند ببینند به نام‌های زیبای تو نام «سعید تامین» هم اضافه شود. اسم‌های تو شعر است، اسم‌های تو شور است 

هر کس قابلیت تو را نمی‌بیند کور است!

سعید بسته‌بند، سعید تاریخ‌ساز، سعید تامین... سعید سعید وای از سعید وای از دل دیونه. سعی کردم در این نامه احساسم را به تو بیان کنم اما تو زحمت نکش جواب نامه را نده من هنوز می‌خواهم ...بمانم!